کوله بارت خالیست..
کوله بارم اما
سنگین است...
تو بیرنگی...
پر رنگ ترینم اما من..
تو رفته ای..مدت مدیدیست.
من هنوز ایستاده ام
بر سر دو راهی عدل.
چشمان مبهوتم،
بر ردپای تو و
سیاهی کوله بار گناهم به رخ،
مانده است.
میدانی
زمستان می رود و روسیاهی به ذغال می ماند!
بگذار این زمستان سر اید...














