گاه نوشته های دختر یخی - گاه و بیگاه مینویسم... یادگار همه ی شبنم های یخ زده
یک نفر...
1388/2/29 04:35

 

یک نفر هست...مرا میخواند

درد  او میدانم...

یک نفر دلگیر است

من نمیدانم کیست

من نمیدانم چیست

لیک

یک نفر هست!

همین...

یک نفر هست که خیزاب غمش

ساحل چشم مرا تر کرده...

یک نفر هست...

که بن بست دلش

کوی اندیشه ی من سد کرده

یک نفر هست...

یکی رنجور است...

یک  نفر مهجور است...

و نمیدانم کیست...لیک

یک نفر هست...

همین!

(غریبه)

 

پ.ن1:  حسی که ترا میخواند...و نمیدانی چیست...همه ی غم هایی که به سویت جاریست...

یک نفر...

و نمیدانی کیست!

پ.ن2: خودش بیاد اینجا بگه دیشب چرا اینقدر  امواج متلاطم میفرستاده!!!!

من چه بدونم! میگن تله پاتی..ذهن خوانی...ولی وقتی نمیدونی چه کسی..از کجا...و چرا ..ترا میخواند...

و فقط از قعر وجودی، دل غمگینی ترا میخوانند...

چه حرفی میمونه برای گفتن!!!